---

نمی دونم چی شد اما یکدفعه دلم خواست بنویسم. حرف خاصی برای گفتن ندارم اما...

 الان که دارم این متن رو  می نویسم مینا داره کنکور می ده. واقعا از ته دل دارم  دعا می کنم جای خوبی قبول بشه. چون لیاقتش رو داره. براش هم خیلی زحمت کشیده....

*******

از اینکه مال هیچ گروهی نیستم حالم به هم می خوره. الان دیگه همه ی  بچه ها گروه گروه شدند و من باز هم دارم می گردم. کاری که 5 ماهه که دارم انجام می دم.فکر کنم باید باز هم آدم های بیشتری رو بشناسم.

نسیم فکر کنم  حالا دیگه  می دونی برای چی هر روز این ذره بین ِ قوی تر می شه... مگه نه!!؟

*******

شاید از این حرفم ناراحت بشی. نمی دونم. اما دیشب خیلی بهش فکر کردم. پریشب هم همین طور. اما دیدم تو هم دقیقا یکی هستی عین همه ...پس منتظر رفتار جدیدی از من نباش. امیدوارم بفهمی...

*******

یادتون ِ که کلی وقت پیش گفتم قرار یک اتفاق مهم برام بیافته!؟!؟ خوب باید بگم در این چند روز گذشته این اتفاق افتاد. اما اصلا خوشحالم نکرد. چون تنها دلخوشی ام رو هم از دست دادم. به قول یکی از 84 ای ها ، حالا باز هم خودم هستم و خودم. تنهای تنها...

*******

باید خودم رو با چیز های جدیدی مشغول کنم. احتمالا بچسبم به درس و کار های دانشگاهم. نمی دونم. ولی باید تغییر کنم. هرچند می دونم خیلی سخت ِ . اما باید این کار رو بکنم. به خاطر خودم هم که شده باید خودم رو نجات بدم. مگر نه غرق شدم...اون هم به سرعت.

*******

مثل اینکه  وقتی حرفی برای زدن ندارم ، بیشتر حرف می زنم! نه؟!!؟!؟

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرنوش

چه دل پری؟! يعنی چی مربوط به هيچ گروهی نيستی؟ ۱ چيزی فقط اونايی که ظاهرا از تو خوشجال ترن الزاما خوشحال تر نيستن فقط به خودشون بيشتر از بقيه احترام می گذارن!

بهاره

خوب بذار دونه دونه بريم جلو: در مورد مينا منم خيلی خيلی براش دعا می کنم چون همون طوری که خودت گفتی لياقت بهترين رشته و بهترين دانشگاه و داره در مورد پيدا کردن گروه مورد علاقتم اصلآ خودت و ناراحت نکن بعضی مواقع خيلی بايد بگردي تا به اون چيزی که ميخوای دست پیدا کنی و زمانی که رسيدی از گشتنات خسته نميشی اينو بهت قول ميدم بابت پدر دوستتم خيلی متاسفم.اما اگه ما به تقدير هر کس اعتماد کنيم تحمل سختی ها برامون اسونتر ميشه... و در اخر اتفاق يا اتفاقاتی که مدتهاست منتظرشونيم و وقتی صورت ميگيره اصلآ انگار نه انگار...اين حستو من کاااااملآ درک ميکنم بازم پايان هرچيز ميرسه به درس خوندن.خوب کاری ميکنی منم اين ترم همين تصميمو گرفتم که البته فعلآ روز اولش که امروز بودو گل کاشتم..سرما خوردم خفن افتادم تو خونه خوب ديگه بعضی موقعه ها همه چيز اونجوری که ميخوای پيش نميره...

نسیم

آره می دونم... ولی بدون همه ی کسايی که گروه گروه ميشن الزاما متعلق به گروهشون نيستن... اين گروه ها خيلی خیلی تغيير می کنن! آدما بینشون جا به جا میشن! و جای خودشونو پیدا می کنن (حداقل سعی می کنن پیدا کنن) خودتو ناراحت نکن بعدشم من می بينم کسايی که عضو گروهی نيستن، آزادترن و شادتر! اگه برات سخت نيست که هر ساعت با يه سری آدم باشی و لذت ببری، در عين حال آزاد باشی و برای وقتت خودت تصميم بگيری، همینطوری بهتره. ادامه بده! البته من هیچ وقت نتونستم این کارو بکنم! یه کم به روحیه ی آدما بستگی داره

شيرين

اين جوری که بدتره عزيز دلم! مياد.... به وقتش خودش پيش مياد وقتی که فکر ميکنی از همه چيز نا اميد شدی..

نيلوفر

چه دوران سختی رو می گذرونی مادر؟(نه اين که من همه اين دوران ها رو گذروندم!) پ.ن:من تازه شنيدم سال اول دانشگاه بايد وصيت نامه ی امام حفظ کنيم!بازم شريعتی شرف داره.حداقل ادبياتش قوی بوده!

پارميدا

منم اميدوارم مينه يه جای خوب قبول بشه چون حتماً خيلی تلاش کرده زياد راجع به گروه بنديا نميدونم تو دانشگاهتون امّا مطمئن باش به موقع يکيشون که با روحياتت بخوره پيدا ميکنی و ميری تو همون گروه.پيدا هم نکردی ناراحت نباش شايد يهو خودت يه گروه ساختی اتفاق هم هميشه همينه انقدر آدم اولش انقدر مونتظره و صبر ميکنه که آخرش اگه اون اتفاق بيفته يجورايی ميشه گفت لطفشو از دست داده واسه آدم اون شادی که اون اول ميتونست برايه آدم بياره ديگه نداره آره منم مثل تو بايد سعی کنم زندگيمو بيشتر عوض کنم.البته الان يه سری تغيرات دادم توش که کمکم کرده امّا بازم لازمه تا بتونم بشم اون آدم قبل در مورد قسمت آخر هم اينجا وبلاگته دلت ميخ

نيلوفر

عزيزم چرا فکر کردی من شهيد بهشتی می يام؟؟می دونی مشکل اساسی چيه؟اين که من اصلاْ دانشگاه نمی رم.يعنی تا چند سال ديگه هم نخواهم رفت!ولی خوب مرسی که بهم اطلاعات دادی.اين وصيت نامه واسه خودش معضليه!

وحید

امیدوارم یه روزی برسه که دیگه هیچ چیز برات مهم نباشه! (اون موقع نمی‌دونم چی میشه! اصلا دعاس یا نفرین، ولی خیلیا اینجوری میشن ولی قبلش همه چیز براشون زیر ذره‌بین بوده)

وحید

همیشه پیشنهادهای اینجوری می‌کنی که تو هیچ گروهی راهت نمیدن دیگه!

پارميدا

يعنی الان کشفم کردی؟؟؟ميدونی جالبيش چيه؟خيليای ديگه هم ميگن که منو جديدن کشف کردن نميدونم جريان از چه قراره مرسی که بهم سر زدی و دلداری دادی. منم خوشحالم که تو رو کشف کردم کاشکی ايران بودم بيشتر ميشناختمت فکر ميکنم خيلی بهتر بود.امّا عيبی نداره الانم دير نيست مگه نه؟؟؟