شانس اوردم اون زمان ها پول نداشت

مرتیکه آشغال اومده با یه لحنی عوضی تر از خودش بهش می گه باید ریپورت این هفته ات رو بدی. طرف می گه فلان جای کار جواب نمی ده. برگشته رسما داد می زنه می گه هر کاری کردی رو می نویسی و می دی. حالا جلوی همه ی ماها. بعد من رو یه نگاه می کنه تو این مایه ها که تو اینجا چه غلطی می کنی. حالا ساعت پنج و نیم جمعه عصره و همه رفتن خونه هاشون. رفته بیرون که من از بقیه می پرسم این چه طرز رفتاره. می گن همیشه همینه. معلوم می شه یکی رو انداخته بیرون هفته ی پیش.  یاد اون روز ها میافتم که انقدر شاکی ام کرده بود که رفتم شکایت کردم ازش. خوب کرده بودم. حقم بود. آدم ها هرچی هم که باشن انسانن. باید در حد آدم باهاشون رفتار کرد. این رو همه ی انسان ها می فهمن. اما همه ی حیوون ها نه. 

/ 1 نظر / 5 بازدید
محمد

سلام کی؟ رئیستون؟ تو همون خارج؟ چرا پول نداشت؟ الان داره؟ تو اونجا چی کار می کردی؟ نوشتت مال زمان حال نیست؟