وقت ندارم!!!!

من از احساساتم کاملا مطمئنم... یعنی می تونم حتی سرشون شرط بندی هم بکنم... من پیش گو نیستم اما حس هام روخیلی  باور دارم.

می دونی خیلی اوقات هست که من یک حرف رو میزنم که مثلا قبلا حسش کرده بودم. و هیچ کس باور نمی کنه... اما مثلا یک ماه بعد واقعا اون اتفاق می افته... باور کنین راست می گم... نمی دونم خیلی ها این جوری هستند اما  واقعا نمی دونم چرا هیچ کس در اون موقع حرف من رو  باور نمی کنه...

تا حالا  به چند تاتون حرفی رو زدم و درست از آب در اومده؟!!؟ خداییش اگر به شما ها هم نگفته باشم ، سر خودم که پیش اومده... اون هم زیاد! مگه نه؟!!؟ گوریل انگوری هم یکیش!!!! مگه نه؟!؟

یادتون ِ من کی این جریان رو گفتم؟!!؟ مال 3 ماه پیش ِ!!!!

می دونی احساس می کنم چشم های آدم ها هیچ وقت نمی تونن هیچ چیز رو پنهون کنند... برای همین  هم وقتی تو چشم های کسی چیزی رو حس کنم بدون شک قبولش می کنم...

الان هم این حس رو دارم که تا چند وقت دیگه ، نه خیلی زود، یک اتفاق می افته...اون هم یک اتفاق خیلی گنده!

در مورد خودم هم هست... باور نمی کنین؟!؟ حالا ببینین!!! توش چنان گیر می کنم که به هیچ وجه راه خارج شدن ندارم!!!

از الان دارم فکر می کنم که چه برخوردی با این واقعه باید داشته باشم!!! اصلا نمی تونم هضمش کنم!!!

 اما می دونم که دیر یا زود این اتفاق می افته. اینجا نمی تونم دقیقا بگم منظورم چیه... اما اون هایی که از این حس من خبر دارند ( یعنی  منظورم کسانی ِ  که  خودم بهشون گفتم!!!) تو رو خدا به فکر چاره باشید...

 

 

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميدرضا

اختیار داری شما همیشه اولی !

لادن

در جواب حمید رضا و بقیه ی دوستان : گوريل انگوری يکی هست که متاسفانه نمی تونم بگم کيه!!!! اسم اصليش گوگوری بود که من اينجا نوشتم گوريل انگوری... در واقع طرف ۲ تا اسم داره! حالا بعدا اگه شد براتون می تعريفم...

...............

فکر کن اگه اون اتفاق چيزی باشه که من فکر ميکنم چقدر تنوع ايجاد بشه!!!!!

شيرين

ميدونم چی ميگی.. وحتما تو هم مثل من قبول داری که خيلی سخته. خيلی سخته برام که زودتر می فهمم يه اتفاقی داره می افته، اما نمی دونم چی... و نمی دونم چيکارش کنم. اون وقته که کلافه میشم و آرزو ميکنم کاشکی حسش نمی کردم همه چی به همين سادگی پيش ميره! نگران نباش

پارميدا

سلام چطوری؟همم خوب از اونجايی که نميدونم گوريل انگوری کيه يا همون گوگوری پس نميتونم چيز زيادی بگم جريانو همکه نميدونم!پس من چی بايد بگم؟؟ خوب منم بازی وقتا برام پيش مياد چيزيو حس کنم و به کسی بگم امّا باورم نکنه و بعد از مدتی به حرف من ميرسه!!!امّا چه فايده اون موقع ديگه خيلی ديره.بهر حال دوست دارم کمکت کنم امّا هيچی نميدونم

پارميدا

خوب فکر ميکنم اگه يه بار موفق بشم باهات بچتم و يچيز ديگرو بدونم شايد بتونم کمکی بکنم! امّا اميدوارم هرچی که هست به خوبی و خوشی تموم شه...امّا من يجوری هستم

مريم

سلام!!! خيلی جالبه!!!! ميدونی؟؟؟ شايد به خاطر اطمينانته!!!! فعلا؛!!!

کسری

خوب اين جيزا مهم نيست بابا. خوب کردی نوشتی

وحید

خدا اموات همه رو بیامرزه، دختر خوبی بود. (این کامنت رو برای بازماندگان گذاشتم)

نسیم

منم حسم رو باور دارم هميشه بيشتر وقتا هم درست ميگه... شبنم ۱۱ سالشه