من و روز مرگی ها و اتاق کثیفم

توی این روز های شلوغ و پلوغ خیلی کاری نمی تونم بکنم. تمام سعی ام اینه که تا می شه درس بخونم و ریسرچ ام بهتر بشه تا روز امتحان. این اواخر یک کم زده به سرم حتی. موهام رو کوتاه کردم. خیلی. تا پایین کمرم بود و الان تا شونه هام به زور می رسه. تنوع خوبه اما همیشه ازش بدم میومده. اما مجبور بودم. شب ها بین ساعت 8:30 تا 10:30 شده ساعت های مورد علاقه ی من. می شینم و بدون اینکه به چیزی فکر کنم فیلم می بینم. حتی قبلش نگاه نمی کنم موضوع یا ریتینگ فیلم رو. این طوری بیشتر می چسبه بهم. حوصله ی کسی رو ندارم.نه رو در رو و نه تکست. و حتی سرکار. دوست دارم برم تو آفیس و خودم رو غرق کنم توی کار. با اینکه فقط خودم توی اتاقم بازم هدفون میزارم. زندگیم خوبه اما. آرامش عجیبی دارم. از اون آرامش ها که همه دارن می دوند و آسمون داره به زمین میاد اما من می شینم رو صندلی و ملت رو تماشا می کنم و لبخند می زنم. خونه خیلی شلوغه. پر از وسیله هایی که هیچ وقت استفاده نمی شن. امتحانم رو بدم همه ی خونه رو میریزم پایین و اون وسیله هایی که اون پشت ها مونده رو می کشم بیرون و مصرفشون می کنم. اتاقم در حد جنگل شده. حوصله ی تمیز کردنش رو ندارم. بقیه ی خونه اما برق می زنه از تمیزی. فکر کنم دارم عین اتاقم می شم. از درون به هم ریز و از بیرون مرتب و ترگل مرگل. 

/ 0 نظر / 10 بازدید