گشايش شعور... (مريم) / خوشبختی (مامانم) / وقتی همه ی وجود حس می شود (خودم!)

رطوبت هوا خیلی اذیتش می کرد... اما میله های رو به روش باعث می شد به هیچ چیزآزار دهنده ی  دیگه ای فکر نکند. توی اون اتاقک تنهای تنها بود... یک باریکه ی نور از پنجره وارد اتاقکش می شد...انقدر کم بود که حتی باعث نمی شد اتاقکش کمی روشن تر به نظر برسد...خیلی وقت بود که با کسی صحبت نکرده بود... اول های کار خودش سکوت می کرد... اما تازگی ها یاد گرفته بود با خودش حرف بزنه... برای خودش خاطره تعریف کنه و گاهی هم آواز بخونه...می خواست کار جدیدی بکنه... کاری که کمی آرومش بکنه.  یادش اومد که چند روز پیش یک تکه گچ پیدا کرده بود... برش داشت... خودش رو به سمت جایی روی زمین که باریکه ی نور روشنش کرده بود کشوند... شروع کرد به کشیدن... سعی کرد شکل پیانوش رو با گچ رو زمین بکشه...

به سختی خودش رو قانع کرد که این نقاشی دقیقا همان پیانوی خودش است...

 آهنگ مورد علاقش Scott Joplin/Elite Syncopations بود.  شروع کرد به زدن پیانو.... اول کار حس کرد داره خودش رو مسخره می کنه. اما با این حال به کارش ادامه داد... دیگه  صدا ها رو هم می شنید... همین جور صدای آهنگ بود که می شنید... توی ذهنش هم صدا می اومد... حتی وقتی از باریکه ی نور هیچ خبری نبود...

دیگر هیچ چیز را حس نمی کرد جز نغمه های  سازش ...

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تراموا

لادن هدايت بشي ايشا‌ا... جوون!

نيلوفر

خوشم اومد ازش!به اين می گن يه آدم.کسی که بتونه خودش رو راضی نگه داره!

مهرنوش

کور سويی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی است نفسم می گيرد که هوا هم اينجا زندانی ست....

توحيد

kheyli riz minevisin , albate chon ghalame khobi darin belakhare khondamesh

راضيه

من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بينم بد آهنگ است.بيا ره توشه برداريم قدم در راه بی برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر کجا آيا هميبن رنگ است؟

(:

بخاطر دومين پيام هم ممنون! بعدش... من ربط بين عنوان و بدنه رو نفهميدم!

لادن

قابل توجه همه : ربط عنوان و بدنه در اينه که هر کسی که اين پست رو خوند براش يک عنوان انتخاب کرد.قرار بود فقط عنوان مريم رو بنويسم که مامانم هم برای اين پست عنوان انتخاب کرد و من هم مجبور شدم بنويسمش...! من خودم هم گفتم حالا که قرار عنوان هايی رو که مريم و مامانم انتخاب کردند بنويسم٬ عنوانی رو که خودم هم حس کردم به بدنه می خوره بنويسم... به اين ترتيب سه تا عنوان داره اين پست!

هادی

شايذ اين موسيقيست که احساس مرا ميشنود ... ممنون از لينکت منم با اجازه لينکت کردم به روزم

(:

حالا شد. مال مامان و مريم رو بيشتر از مال خودت می پسندم . بانک سر سرپرست بود به نظرم... نه نادری. شايدم تو درست بگی...