چشم ها هم حرف هايی برای زدن دارند...

جلوی آینه ایستاد. مدت ها بود که خودش را آن طور که بود٬ ندیده بود.همیشه وقتی می خواست آرایش کند و یا موهایش را شانه کند از آینه استفاده می کرد. هیچ وقت سعی نکرده بود خودش را در آینه ببیند. همیشه چیزی را که  همه میدیدند می دید. موهای قهوه ای کم پشت. چشمان درشت قهوه ای رنگ و مژه های بلند .در کل زیبا نبود اما قیافه اش گاهی آرامش لذت بخشی داشت . همیشه وقتی جلوی آینه می ایستاد در حال فکر کردن به مسائلی بود که ذهنش را درگیر کرده بودند. برنامه های روزانه٬ حرف های دیگران ٬ خواب ها٬ رویاها...

ناخودآگاه وقتی از جلوی آینه ی اتاقش  رد می شد ٬ توجهش جلب شد. برای چند لحظه به خودش خیره شد. موهایش را مرتب کرد. دستی به ابروهایش کشید و عینکش را از چشمانش برداشت. زیر چشمانش کمی گود افتاده بود و لب پایینش از خشکی ترک خورده بود. به چشمانش خیره شد. خیلی وقت بود که آنها را ندیده بود. از پشت عینک هیچ وقت نمی توانست به آنها نگاه کند. انگار نگاه ها از پشت شیشه های عینک عبور نمی کنند. چشمانش نگاه عجیبی داشتند. سعی کرد بفهمد مفهوم آن چیست.مدتی گذشت اما برای آنها  غریب تر از آن بود که بتواند درک کند چه می گویند. حس کرد در چشمانش اشک جمع شده. بی اختیار بغض کرده بود. عینکش را گذاشت و از جلوی آینه کنار رفت.نه. دیگر نمی خواست خود را ببیند...

/ 9 نظر / 4 بازدید
شيرين

واااااااااااااااااااااااای... برگشتی لادن جونم.. بخشيد دير اومدم

نسیم

چشم ها همیشه حرف های بيشتری دارند...

بهاره

چشم ها هم حرف هايی برای زدن دارند... اين جمله خيلی قشنگه خيييييلی زياد باعث شد مدتها بهش فکر کنم...

پارميدا

سلام لادن.نوشتت خيلی قشنگ بود.خوشم اومد چشمها هم حرفی برای زدن دارند...کاشکی ميفهميدم که چشمام چی ميخوان بهم بگن شاد باشی دوست من

حميدرضا

بهتر بود از همون اول عينکش رو بر می داشت ! اصلا قبل از اينکه عينکی بشه عينکش رو بر می داشت ! مگه چی می شد ؟! اين همه چشم تو اين دنيا هست ولی کدومشون ميتونن خوب ببينن ؟ قطره های اشک چند نفر از یه چشمه پاک میاد بیرون ؟ اصلا تو اين دوره زمونه کی پيدا ميشه که با خودش غريبه نباشه ؟!

کاکتوس

جريان همون خود شکن آينه شکستن خطاستو اين حرفا !!!

مهرنوش

۱.نه اين که خودش رو نمی ديد به توجه نکردن به عکس تو آينه عادت کرده بود. ۲. مرسی عيد شما هم مبارک ۳.کلمه دوست رو که ديدم جدا می گم خيلی خو شحال شدم. ۴.

پارميدا

آره جداً گفتم قشنگه منکه خوشم مياد سليقه ها هم متفاوته هم اين با سليقه ی من جوره بابا هنرمند بابا نويسنده خوشمان آمد

وحید

چه بد. کلی دلم براش سوخت!