به کجا چنین شتابان؟

وهم نگیرتت... خبری نیست!

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبحان

اگه بگم "به هرآنجكا كه باشد بجز اين سرا سرايم"، با اين يكي چه كنم؟:"هيچ كجاي دنيا خونه خود ادم نميشه"

سنجاب

چرا! فکر کنم خبراييه!!!

محسن

ايده ای هست آيا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر نکنم

پرانديکاس

عمراً چي؟ اين كه عمراً اگه اين اتفاق افتاده باشه؟ خب معلومه. داستان تخيليه. و اصلا رئاليستي نيست.

پرانديکاس

اما عقيده شخصي من اينه كه اين امر امكان داره. اگه الان چنين صدايي وجود نداره، به اين معنا نيست كه نمي تونه وجود داشته باشه. من حتي اگه قرآن رو قبول نداشته باشم، اون قسمت از داستان يوسف رو باور مي كنم كه زنان مصري با ديدن اون دست هاشون رو بريدند و متوجه نشدند.... يعني امكان وقوعش رو محتمل مي دونم

پرانديکاس

يه چيزي بگم و بعد ديگه چيزي نگيم! كاملاً موافقم. من هم چيزي رو كه با عقل جور در نياد قبول نمي كنم. اما نمي فهمم كجاي داستان (مثلاً داستان يوسف و يا هر چيز مشابه ...) غير عقليه. من فكر مي كنم بايد بين غير عقلي بودن و كم اتفاق افتادن (يا حتي اتفاق نيفتادن) تفاوت بگذاريم. حالا مي تونيم بحث رو خاتمه بديم!

م - چکاد

سلام عزيز، خب می خوای با این نثر بنویسی، ایرادی نداره، ولی چیزی از کامنتت دستگیرم نشد و سر در نیاوردم! این دفعه اومدی، همون رو با ادبیاتی ساده تر بیان کن، شاید گرهی از کار فرو بسته ام بگشایی و ما را راهنمایی کنی تا با ادبیات نامأنوس تان، انس و الفتی دوباره برقرار نماییم!!

م - چکاد

سلامی دگر بله متوجه شدم عزيز. "به ذکر شما" باید می شد "با ذکر شما"! سعی کن معنی در نهایت سادگی به خواننده انتقال داده بشه عزیز. شاد زی

parisA