هفته ای که گذشت !

صبح ها به نسبت زود بیدار می شم. هشت اینا. صبحانه مفصل می خورم و می رم سر کار. تا وقتی که مغزم بپوکه تو همون کوبیک خودم می مونم و کار می کنم و کار. بعد  تو راه خونه میرم خرید. تقریبا هر روز. هر روز به یه بهونه ی جدید. فکر کنم بیشتر واسه اینه که حس کنم آدم کنارمه. با یکی حرف بزنم که نخواد معلوماتش رو بزنه تو سرم. بعدش میام خونه و آشپزی می کنم. گلدونام رو که آب دادم میرم یکی دو تا از دوستام رو می بینم در حد چایی و قهوه. هر دفعه یه آدم جدید.  بعد هم وقت جیم و دویدن می رسه. میام خونه. ساعت 10 شبه. کاری ندارم. حوصله ی فیلم دیدن هم ندارم. این دو ساعت داره هدر می شه. باید واسش یه برنامه بریزم. روز آدم باید خوب تموم شه. 

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمد هادی علی اکبر

من صبح پا میشم بعضی اوقات ظهر پا می شم بعد می بینم کدوم کارم deadline نزدیکه یا کدوم گذشته فکر می کنم باید اونو انجام بدم ولی میگم اول یه facebook می بینم بعد یه دو تا سایت دیگه بستگی داره دانشگاه دارم یا نه داشته باشم به زور خودمو می رسونم سر کلاس معمولا خوابم میاد نیم ساعت اولش می خوابم بعد یهو فعال میشم میرم پاتخته یا شر و ور می گم یا یه جیز خفن بستگی به غذای دیشبم داره بعد می بینم کار دارم میرم سر کار میشینم اول فیس بوک و سایت و کوفت بعد یه ذره حرف بعد تا 11 شب خودم و گول می زنم که دارم کار می کنم در صورتی که همش علافیه اصلا جواسم به کارم نیست پنج شنبه ها تا 5 6 میرم سر کار بعدش میام خونه میشنم پای پلی استیشن تا نزدیکای صبح آدم می کشم و خودم و تویه دنیای کوفتیه دیگه غرق می کنم جمعه تا ظهر خوابم بعدش کلا نت می چرخم می خوابم از اول هفته این چند وقته اخیر حال حرف زدن با کسی هم ندارم کلا هر کسی زنگ می زنه نگاه می کنم جواب نمی دم کسی می خواد شروع کنه صحبت باهام سریع تمومش می کنم کلا حوصله ندارم خیلی وقته کار مفیدی هم نکردم بهتره واسه خودم بلاگ درست کنم حداقل یه گهی خوردم