چی فکر می کردیم چی شد.

و هیچ کس نمی دونه که من چه همه از بسکتبال، سوناتا، مفصل زانو، زدبازی، یاهو مسنجر، هوای سرد، حوض دانشکده، آلاچیق، گیتار، ماشین پراید، سیمای ایران، موهای لخت، ویدئو چت، توچال، سر شهرک، پارک پردیسان، نمایشگاه کتاب، دستبند چرمی، فری کثیفه، هفت تیر، متال، لازانیا، درام، دریاچه، پرنده، رادیو جوان، سینما، سریال، لیزیک، ته ریش، سالاد شیرازی، پل، سه تار، پالتو و رنگ یشمی دلم پره. حتی دیگه نمی دونم دلم پره یا تنگه. فقط می دونم من مخلوطی هستم از تمام این ها و این من روز به روز بزرگ تر می شه و خود من روز به روز کوچکتر. که من دوست دارم باشم اما نیستم و نباید باشم. که دیگه هیچ کدوم اینها نمی دونن من ای وجود داره که دلش خیلی گرفته. از تنگی یا پری اش رو اما خودم هم نمی دونم.  

/ 0 نظر / 11 بازدید