از گوش راست که وارد شی دست راستت به مغز می رسی. همون جا بمون.

من آدمی هستم که از بچگی به طرز عجیبی به گوشم وابسته ام. به جای اینکه پاشم برم به غذا سر بزنم گوش می دم ببینم جلز ولز می کنه یا نه. اگه نمی کرد نمی رم. از صدای پارک کردن ماشین بابام قبل از اینکه در پارکینگ رو باز کنه می فهمیدم بابام رسید خونه. اون گوشی های قدیمی وقتی شب می شد و ساکت بود همه جا، اگه برام می خواست تکست بیاد گوش راستم امواج رو زودتر می شنید. برای اینکه بفهمین چی می گم فرض کنین گوشیتون دم اسپیکر کامپیوتر باشه و تکتس بخواد بیاد. دی دیرید دی دیرید ....

خب این هم خیلی خوب بوده هم خیلی بد. کلی آهنگ گوش می دم و ساز می زنم و لذت می برم. اما فرض کنین توی ترافیک گیر کردین و تنها چیزی که می شنوین صدای موتور ماشین هاست. یا اینکه می خواین تمرکز کنین اما کل صحبت آدم هایی که کلی اونور تر وایسادن رو می شنوین. خلاصه خسته تون نکنم. فکر کنم اینجوری شد که من همیشه یه گوشم وابسته شدم. فکر کنم من تنها آدمی بودم که همیشه در بدترین شرایط هم می رفتم سر کلاس و مدرسه. چون سر امتحان ها به جای اینکه درسی که خونده باشم رو یادم بیاد صدای معلم میومد تو ذهنم. یه زمانی به این نتیجه رسیدم که صدای استاد ها رو ضبط کنم و دوباره گوش بدم به جای درس خوندن.  نتیجه؟ معدلم یهو یه نمره رفت روش ! 

اما حرفم یه چیز دیگه است. الان وقتیه که باید تنهایی ریسرچ کنم. باید درس بخونم و خودم یاد بگیرم و هیچ کس نیست برام توضیح بده تا من صداش بره تو مخم. نتیجه این دفعه؟ هی همه چیز یادم می ره. انگار نه انگار یه سری مقاله رو دو سه بار خوندم. هر دفعه انگار از اول دارم می خونمشون.  یه ماه و نیم دیگه امتحان دارم و باید جواب پس بدم به پنج تا استاد. یکی از یکی خفن تر و من هیچ چیز یادم نیست. راه حل نهایی ؟ باید آخر هفته ها بمونم خونه و عین منگل ها مقاله ها رو بلند بلند بخونم برای خودم. بله. من از بچگی به طرز عجیبی به گوشم وابسته ام...

/ 2 نظر / 17 بازدید
ماهی

یه پیشنهاد اینه که بلند بخونی و صداتو با ام پی تیری پلیری ، چیزی، ضبط کنی و بعد گوش کنی...

سپیده

بهش میگن حافظه ی شنیداری :) ( یه سخن از مادر عروس )