...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

-   یادته یک عطر داشتی که خاله فلانی واست آورده بود؟

+  آره! مگه می شه یادم نباشه... هر روز دارم از همون عطر می زنم میرم بیرون!

-  خوب اون عطر امروز افتاد و شکست. تقصیر خودته! اون جای گذاشتن عطر نیست که!

+  بقیه چیزهایی هم که اونجا  بود شکست؟!؟!

-  نه! عطر تو بدجایی بود! میدونی چیه؟! من کاری نکردم که! در درجه ی اول مشکل از تو بود که گذاشته بودیش اونجا. چند بار بگم وسایلت رو سر جاشون جا بده!  بعدش هم  مشکل از خود عطر هم  بود ! تهش باریکه و سرش گنده! واسه همین دستم گرفت بهش!آخه من چقدر بهت بگم وسایلت رو این ور اون ور نزار! همینه دیگه... باید یکبار بلا سرت بیاد تا بفهمی !!! حالا که مجبور شدی بری دوباره بخریش می فهمی دیگه وسایلت رو کجا بزاری!!!

+  این به جای معذرت خواهی بود دیگه!؟

-  خیلی پر رو و وقیح شدی!!! بی جنبه ی بدبخت! هی من هیچی نمی گم روش رو زیاد می کنه واسه من!به جای اینکه معذرت بخواد جواب هم میده!

*  نمی شه که! باید واسه همه چی جواب بده.می ترسه اگر حرف نزنه همه فکر  کنن لال ِ !

...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin