...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

6 صبح : با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوی و هر چه سریعتر آماده ی رفتن می شوی.

7صبح : تک و تنها در خیابان ها منتظر می مانی شاید تاکسی ای آمد!

8 صبح : با همه ی دوست های توی دانشگاه سلام علیک می کنی و کمی از اخبار روز قبل با خبر می شوی.

9 صبح : با اینکه خیلی دلت می خواهد بخوابی اما مجبوری به حرف های استاد که یا هیجان تمام سعی می کند درسش را بدهد ، گوش بدهی.

10 صبح : خوشحالی از اینکه کلاست تمام شده و می توانی چند دقیقه در حیاط قدم بزنی و با دوستانت حرف بزنی. اما می دانی این خوشحالی به زودی تمام می شود!

11 صبح : مدام به ساعتت نگاه می کنی و منتظری تا این کلاس هم  تمام شود .

12 ظهر : به سمت بوفه ی شلوغ دانشکده می روی شاید که بتوانی یک لیوان چای برای خودت بگیری.

( البته اکثرا حل تمرین ها چنین اجازه ای به تو نمی دهند و تمام مدت 4 نمره ای که تو دستشون هست را به رخت می کشند!!!)

1 بعد از ظهر : برای رفتن به سمت کلاست آماده می شوی... اما خیلی دلت می خواهد که فقط چند دقیقه ی دیگر در حیاط بمانی.

2 بعد از ظهر : نور خورشید که از پنجره ی کلاس مستقیما روی سرت می تابد ، باعث می شود که به جز حالت خواب آلودگی ، سر درد هم بگیری.

3 بعد از ظهر : به سمت آبخوری می ری و کمی آب می خوری. بعد هم کلی آه و ناله می کنی که چرا انقدر واحد هات زیادند و چرا تو هر روز مجبوری تا 5 بعد از ظهر کلاس داشته باشی!

4 بعد از ظهر : از کلاس بیرون میای و به همه ی کلاس ها سرک می کشی و دنبال دوستانت در کلاس های دیگر می گردی.شاید که بتونی چند دقیقه ای باهاشون حرف بزنی.

5 بعد از ظهر : نفس راحتی می کشی و خوشحالی که امروز هم تمام شد و می تونی بری به سمت خونه ات!

6 عصر : هنوز تو ایستگاه منتظر تاکسی هستی و خیلی عجله داری چون کلاس بعدیت دیر می شود.

7 شب : توی کلاسی اما داری به این فکر می کنی که وقتی رفتی خونه چی کار می خوای بکنی!

8 شب :انقدر خسته و گرسنه ای که حال و حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز را نداری.

9 شب : بعد از 15 ساعت بالاخره غذا می خوری و ماجرا هایی که توی دانشگاه افتاد رو برای بقیه هم تعریف می کنی!

10 شب : کمی تلویزیون نگاه می کنی و به همراه خانواده چایی می خوری.

11 شب : به هیچ وجه نمی شود آنلاین نشد!با خودت فکر می کنی پس چه کسی می خواهد جواب mail ها را بدهد!؟؟!

12 شب : یاد امتحان فردا می افتی و اینکه هیچی براش درس نخوندی.

1 صبح : وسایل روی تختت رو جمع می کنی تا بتونی بخوابی!

2 صبح : با کلی مکافات می خوابی.

3 صبح : مست خوابی...

4 صبح : از جات بلند می شی و ساعت رو نگاه می کنی و دوباره می خوابی!

5 صبح : کابوس اینکه امتحان فردا را بد می دهی هر 15 دقیقه یکبار تو را از خواب بیدار می کنند.

6 صبح : با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوی و هر چه سریعتر آماده ی رفتن می شوی.

...

نوشته شده در چهارشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin