...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

تهی هم واسه خودش یک مجموعه است. درسته که از خودش هیچی نداره و هیچ کس حاضر نیست عضوی از اون بشه . اما باز هم تهی انقدر بخشنده و مهربان هست که زیر مجموعه ی تمام مجموعه ها بشه. چه مجموعه هایی که دوستشون داره و چه مجموعه هایی که ازشون تنفر داره... می دونی تهی خیلی احساس تنهایی می کنه...یک جورایی یاد گرفته که تنهاییش رو با خودش پر کنه.اون هیچ کس رو تو دنیا نداره...  برای همین هم هست که خودش اومده و زیر مجموعه ی خودش شده...

تهی همیشه سعی کرد که مثل بقیه باشه.از اول هم برای این کار خیلی خیلی تلاش کرد. زیادی رو پای خودش وایستاد. از هیچ کس کمک نگرفت. هیچ وقت نشد که خودش رو مجموعه ندونه...سعی کرد حداقل خودش ٬خودش رو قبول کنه... برای همین خیلی اوقات وقتی می خوان مجموعه ای رو  مثال بزنن ٬ تهی رو صدا می زنن..می دونی٬ تهی مثال نقض خیلی از مسائل شده...

اما خیلی ها هم تهی رو فراموش می کنند... خیلی ها هم اصلا مجموعه حسابش نمی کنند. خیلی اوقات توی مسائل مجموعه ی تهی کنار گذاشته می شه و...اما تهی هیچ وقت هیچی نمی گه... چون میدونه اگر حرفی بزنه ممکنه از اینی هم که هست تهی تر بشه....

نوشته شده در جمعه ۳ فروردین ۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin