...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

داستان هام خوب نیستند.خودم هم می دونم. چوم من نویسنده نیستم. شروع می کنم به نوشتن.اما فقط زمانی که حس و حال خاصی دارم. خوب من که نویسنده نیستم! داستان هام در نظر خیلی هاتون بی معنیه. خیلی هاتون هم فکر می کنید که فقط دارم به یک اتفاق مسخره شاخ و برگ میدم.شاید شما راست میگید. اما این رو همیشه در نظر داشته باشید که  من  نویسنده نیستم. نمیدونم چیکار بکنم.نمی تونم وبلاگم رو مثل قدیم ادامش بدم.همتون هم این رو میدونین. از این پست های آخرم هم معلومه. سبک دیگه ای هم بلد نیستم. چون من نویسنده نیستم.نمی تونم هم باشم..

میدونی من به هیچ وجه نویسنده نیستم! اصلا من هیچ کس نیستم.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin