...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

داشتم یک داستان می نوشتم. اعصابم خورد شد.نتونستم ادامش بدم. شاید یک روز کاملش کنم.نمی دونم...

باور کنید خیلی وقته که دیگه

من هیچی نمی دونم!!!!

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin