...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

وقتی به کسی شما خطاب می کنند که به نوعی متفاوت باشد. از نظر سنی ، شغلی یا اجتماعی . شما گفتن ربطی به احساس محبت ندارد. فقط یک حد و مرز حفاظتی و احترام به افرادی است که آنها را هنوز خوب نمی شناسیم.

 همیشه وقت برای این هست که از مرز بپریم. تو بگوییم. خوب چه اشکال دارد با او صمیمی تر شویم؟ وقتی در انتخاب تو یا شما شک دارید بهتر است که ضمیر شما را به کار ببرید. بعد ها به آسانی می شود از شما به تو تغییر لحن داد ولی برعکس این کار کمی مشکل خواهد بود.

توجه : اگر کسی اصرار داشت شما خطابتان کند نباید به او بگویید " برو بابا، دست وردار " بلکه لازم است بگویید " بروید بابا ، دست بردارید. "

به چه کسانی باید شما خطاب کرد ؟!؟!

به یک امپراتور

به یک ژنرال

به یک حاکم

به یک استاد

به یک رئیس

 به یک ارتشی

 به یک روحانی

 به یک …

به یک …

تو خطاب کردن نشانه ی مساوات و برابری دو نفر با هم است. ار نظر موقعیت اجتماعی ، آباء اجدادی و یا از نظر خانوادگی " تو " خطاب کردن همیشه گویای یک رابطه ی طولانی و صمیمیت زیاد است. یک جوان نباید به فرد پیر ، مخصوصا اگر او را خوب نمی شناسد تو خطاب کند. مگر اینکه فرد پیر از او خواسته باشد که به او تو بگوید.

به چه کسانی می توانید تو بگویید!؟!؟!

- به تمام کسانی که دوستشان دارید

- به یک دوست

 - به یک گربه

- به یک اسب

 - به یک قل دیگر که به شما چسبیده است.(البته اگر دوقلوی به هم چسبیده باشید.)

- به اتومبیل تان (مگر اینکه کادیلاک یا پاجیرو باشد. در این صورت باید آن را شما خطاب کنید.)

 

 * پ.ن : مهم این نیست که حرف نزنید. مهم این است که حرفی برای گفتن داشته باشید!!!

 

************************************************************

*پ.ن:  الف .گ ! من فکر می کردم لاله آدم دیگه ای باشه... در واقع کسی که من براش احترام زیادی قائلم. نه آدم بیکار و علافی مثل تو! اصلا خوشم نمی آد که تو این وبلاگ رو بخونی ... چه برسه به اینکه نظر بدی و بدتر از همه ی اینها اینکه بخوای با یک اسم دیگه این کار رو بکنی!!! با چیز هایی که من ازت شنیدم  برات ذره ای هم احترام قائل نیستم. بس دیگه به  این وبلاگ سر نمی زنی و با هیچ اسم احمقانه ی دیگه ای هم کامنت نمی زاری.

 

بدون اگر باز هم آی . پی واترلو اینجا بیافته کسی که آبروت رو پیش همه می بره خود منم. همین الانش هم  کلی از بچه های دانشکده این پی نوشت رو خوندن. حرف آخر هم اینکه  به جای روزانه 20 بار به وبلاگ من سر زدن برو به یک روان پزشک مراجعه کن !!!

 

دلم برات سوخت بعد این همه سال. فکر کردم باید به اندازه ی کافی به عمق کاری که کردی پی برده باشی. اگه نبرده باشی که دیگه وای به حالت ...

نوشته شده در چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٥ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin