...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

آخیش ! این دانشگاه از امروز شروع می شه!!! البته بماند که شنبه ها کلاس ندارم اما واقعا خوشحالم که شروع شد! دلم برای همه کلی تنگ شده... ناگفته نماند که با همشون تو این مدت حرفیدم... همه آنلاین بودن دیگه...

راستی موبایلم یک ذره قاطی کرده... sms  هاتون رو خیلی دیر می گیرم... شاید حدود 3و4 ساعت بعد... نمی دونم چش شده... البته فقط تو خونه این مشکل رو داره.اگر بیرون باشم همون موقع می گیرم...! گفتم اگر دیدید دیر جواب می دم ناراحت نشین.

این هم نقاشی چند روز پیشمه...  خوبه!؟؟!

                                   

پارمیدا یادته سال اول چقدر من سر کلاس های خانم پرتو ذوق نگارگری کردن داشتم؟!!؟ هیچ وقت یادم نمی ره!

همیشه در حال نقاشی کشیدن بودم در حالیکه همه در حال خندیدن و مسخره بازی در اوردن بودند... یک جورایی بچه + !!!

اه ! الان که فکر می کنم می بینم من چقدر تو این زندگیم + بودم! بعضی اوقات از + بودن خودم حالم به هم می خوره... بچه تر که بودم خیلی شر بودم. طوری که دوم دبستان که بودم نیمکتی که روش می شستم رو از وسط دو تا کردم! چه جوریش بماند...

یا یادمه که یک بار سر خود بعد از مدرسه رفتم پارک. و مامانم این ها ساعت ها دنبال من گشتند تا من رو پیدا کردند...

یکبار هم مامانم و مینا دنبال من کردن که ببینن من بعد از مدرسه چی کار می کنم! (آخه از دبستان من تا خونمون فقط 2 کوچه یعنی 10 دقیقه حداکثر فاصله بود اما من همیشه نیم ساعت بعد می رسیدم خونه!!!)  دیدن که من کلی گچ از مدرسه برداشتم و همین جوری که دارم میام خونه روی دیوار های خونه های مردم نقاشی می کنم! فکر کنین!!! خداییش خیلی بچه ی شری بودم...

نوشته شده در شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin