...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

می دونی چیه!؟! احساس می کنم با همه خیلی خیلی فرق دارم...تقریبا هیچ کس رو  ندیدم که بتونه حدس بزنه در ذهن من چی میگذره!!!حتی مامان و بابام و مینا! هیچ کدومشون بعد از این همه سال هنوز نمی تونند من رو درک کنند.چه رسد به بقیه! دارم با خودم فکر می کنم وقتی آنها  بعد از 18 سال زندگی  کردن با من هنوز من رو نمی شناسن چطور انتظار دارم که یک نفر توی دانشگاه یا هر جای دیگه من رو بعد 2 ماه یا شاید هم کمتر بشناسه...

خیلی دلم می خواد بدونم بقیه در موردم چی فکر میکنند... بر عکس خیلی ها که می گن " اصلا مهم نیست بقیه چی می گن، تو کار خودت رو بکن!!! " من فکر می کنم که واقعا مهمه که بقیه چی فکر می کنند!!!

اون چیزی که بقیه در مورد تو فکر می کنند ، همون چیزیه که تو هستی...البته منظورم به افکار یک نفر در مورد تو بر نمی گرده.بلکه اون چیزی که اکثریت در مورد تو فکر می کنند مهمه...

حالا این که شما ها در مورد من چی فکر می کنید رو فقط خدا می دونه!!!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin