...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

آخ جون برگشتم خونمون! کلی دلم تنگ شده بود... مخصوصا برای اتاقم. خیلی دوستش دارم.شاید به این خاطر ِ اینه که مال خودمه! خود خودم... جاتون خالی، کلی سفر خوش گذشت.همش داشتم می خندیدم! با هم اتاقیم ( اسمش گلدیس ِ . دختر یکی از دوستان خانوادگی!) همش در حال مسخره بازی بودیم.همه ی عالم و آدم و مسخره می کردیم... شب ها تا ساعت 1 صبح بیدار می نشستیم و مسخره بازی در می آوردیم... خلاصه اینکه در مجموع به من که خیلی خوش گذشت!

****************

امروز یک اتفاق برام افتاد که داشتم از ترس سکته می کردم! خدا رو شکر به خیر گذشت... با خودم گفتم به این خاطر صدقه ای چیزی بدم اما بعد به این نتیجه رسیدم که یک کار جالب و جدید تر بکنم... فکر کردم تو این چند روز بیام و دل همه رو شاد کنم. و اون از این طریق که هر کس اگر خواسته ای داشت (که به من مربوط می شه!!!) به من بگه و من سعی می کنم تا جایی که می تونم انجامش بدم... البته باز هم بستگی به نوع تقاضا ها داره... خداییش فکرکردم این کار خیلی بهتر از اینه که پول بندازم تو این صندوق صدقات های مسخره که معلوم نیست پولش به جیب کی می ره! خلاصه این جوری ها دیگه! گفتم متفاوت باشم!

****************

تا الان چند تا از نمره هام رو هم گرفتم...خیلی بد نبودند اما خیلی خوب هم نبودند.. ریاضی 1 : 17.5 فیزیک 1 : 13.4 اندیشه 1 : 19 زبان و اصول 1 ام هم مونده... حالا زبان رو باز فکر کنم خیلی بد نشم. اما وای به حال اصول! اون هم با استاد گرامی دکتر پرند! ( برای اونهایی که دکتر پرند رو نمی شناسند بگم که قیافه ی دکتر پرند عین بگوری ( شاعر ِ توی شب های برره ) می مونه! قد 190 و وزن 160 ! و این آدم کلی عشق اینه که دانشجویان بروند و پاچه های مبارک ایشان را بخارانند! و انقدر هم این عمل روش تاثیر + داره که خدا می دونه...یکی از سال بالایی ها 8 رو به 15 هم رسونده! فکرش رو بکنین! و با 15 شده نفر دوم کلاس! و یک فاکتور دیگه ی مهم هم اینه که کافیه که دختر باشی تا نمره خوب بگیری! خلاصه اینکه من الان کلی شانس آوردم که دخترم!

 *****************

دیگه جونم چیزی نداره که براتون بگه! پس فعلا ....

نوشته شده در شنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٥ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin