...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

نمی دونم چرا اما این چند روز حس و حال نوشتن ندارم... فقط پریشب حس شاعریم گل کرده بود و چند تا شعر گفتم! الان چند تا از شعر های خودم + چند تا از شعر های دیگران رو می نویسم... همشون رو خیلی دوست دارم... یک جورایی واقعا حسشون می کنم!

یک سری از این شعر ها رو از وبلاگ های دوستان برداشتم.. اگه دیدید شعر خودتون این جا نوشته شده، تعجب نکنید! البته شاید یک قسمت از شعرتون باشه... به عنوان شعر کوتاه اینجا نوشتمش... الان اصلا یادم نمی آد از کجاها برداشتمشون. اگر خواستید  تو کامنت ها بنویسید تا همه شعرتون رو کامل بخونن... و حالا شعر ها :

*  و من در حیرتم از این که در شهر شما بینم   به هر گامی چراغی هست ، با نور افکنی پر زور ... و شب ها باز هم تاریک!!؟!؟

*  اسم و رسم دیگران سهل است... من شاید غالبا نام خودم را هم نمی دانم!!!

*  فکر می کردی؟! من باشم و تو و این همه احساس...؟

 *  سردم بود ، خودم را آتش زدم...

*  آنقدر چشم های لختم به موهای  قهوه ای لختت نگاه کرد ، تا از قهوه ای چشم پوشید. وقتی مقنعه ات را جلو می کشی ، چشم هایم سیاهی می روند...

 *  دیگر حتی به اعجاز واژه ها هم شک دارم.

 *  و من بیزارم از تاریکی این لحظه های بی نهایت دور...

 *  می ترسم چشم که بر هم گذارم همه چیز تمام شود. و چشم باز کنم در غربت پا برهنه ها!

 *  ابر ها را کنار بزن! در زیر سقف کاذب حیات ، نفسم بند آمد!!!!

 *  زندگی ام چراغ قرمزی است که روی ثانیه های آخر خود ایستاده است...

 *  و تنها برگ های خشک  روی زمین ، گام هایمان را به خاطر دارند...

 * من از خاموشی این لحظه های پر تردید،  می ترسم!!

 *  خواب هزار ساله می خواهم... تو نیز!

*  خالی هر لحظه را سرشار باید کرد از هستی...

 

  8 تاش رو خودم گفتم.. البته همشون مال پریشب نیست... اما خوب دیگه، نوشتمشون!

یک روز نگار هم این ته بنویسم که به قولی که اول های کار وبلاگم  داده بودم عمل کرده باشم!

 

امتحان فیزیک رو رسما بد دادم! از 6 تا سوال 3 تاش رو فقط به جواب آخر رسیدم. یکیش رو به کل ننوشتم...

یکیش رو نصفه نوشتم! و یکی دیگش رو که هممون روش اعتراض داریم ، از خودم نوشتم!(البته هیچ چیز از اون هایی که نوشتم غلط نبود!) .... آخه برای جواب دادن به اون سوال باید انتگرال های چند گانه بلد می بودیم که متاسفانه هیچ کس بلد نبود! استاد هم (همون هوشیاری که حرفش رو زیاد می زنم!!!)  به خاطر میزان لطفی که دارند به ما گفتند : " به من ربطی نداره که شما ها انتگرال های چند گانه نخوندین! برین به استاد زیاضی تون شکایت کنید!!! " و لازم به ذکر است که این سوال 10 نمره از 60 نمره رو داشت!

الان دیگه  ساعت 7.15 شده... از صبح ساعت 8 تا حالا فقط 3 تا بیسکویت خوردم + یک لیوان چایی!

خلاصه اینکه اوضاعم خیلی رو به راه نیست... برم دنبال کار و زندگیم!

فعلا...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٥ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin