...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

والا من از طرف پارمیدا  دعوت شدم به این بازی شب یلدا

دیگه همتون قواعد بازی رو می دونید دیگه!!!‌ من باید ۵ تا از چیز هایی رو که بقیه در موردم نمی دونن رو بگم و بعد ۵ تا آدم دیگه رو به این بازی دعوت کنم...

حالا ۵ تای خودم! :

۱- وقتی من به دنیا اومدم ۳۸۰۰ گرم بودم ... یعنی یک چیزی تو مایه های بچه غول و از این حرف ها!!! یعنی می خواستم بگم من در تمام عمرم به یاد ندارم که خیلی خوش هیکل بوده باشم!!! البته لاغر شده بودم اما امان از دست این کنکور و ...!!!!

۲- در تمام بازی های  بچگی من یکی به اسم وحید وجود داشت که شوهر من بود. و من کلی دوستش داشتم و... کارمند یک اداره بود . همیشه هم اول صبح نون می گرفت و صبحانه رو برام درست می کرد و میاورد تو تختم!!! (واقعا که خیلی تخیلی بودم!!!) 

 * اسم وحید رو هم از اون جایی که یک بستنی وحید سر خیابون خونه قبلیمون بود و من خیلی از مزه ی بستنی هاش خوشم میومد برداشتم!!! (آخر شیکمو بازی!!!)

۳-تو سن ۱۴ سالگی برای اولین بار و آخرین بار از یکی شماره گرفتم... نمی دونم چی شد که طرف به نظرم خیلی خوش قیافه اومد و ازش شماره گرفتم.خوب حتما خوش قیافه هم بود ه دیگه!!!  البته بگم که هیچ وقت بهش زنگ نزدم و حدودا ۱ هفته بعدش هم از اون جایی که هر شب کابوس می دیدم که مامانم این ها جریان رو فهمیدن ٬ شماره رو  سوزوندم !!!

۴- خیلی دوست دارم آدم رمانتیکی باشم اما نمی دونم چرا همیشه تا یک اتفاق  خیلی رمانتیک می افته به کل حالم به هم می خوره!!!  واقعا حالم بد می شه ها!!!

فقط هم از فیلم های رمانتیکی که در مورد خانواده های قرن ۱۴٬۱۵ ِ خوشم میاد... خانواده های سلطنتی و ...

۵-  آخریش هم این که من خیلی آدم موذماری هستم! یعنی حاضرم برای اینکه به یکی از خواسته هام برسم ٬‌خودم رو به آب و آتیش بزنم ! حتی یک بار مجبور شدم کلی خودم رو عوض کنم... یعنی به کل یکی دیگه شدم!!! یک آدم جدید ٬‌با طرز فکر جدید ٬ با سلیقه های جدید و ...! و این ماجرا ۲ ماه طول کشید!!!!  

ولی این رو بدونین که به همه ی خواسته هام هم رسیدم!!! باور کنین تا به حال به یاد ندارم که موفق نشده باشم!!! بعد هم جالبش اینه که همه ی این برنامه ریزی ها رو هم طوری انجام می دم که هر کس ندونه فکر می کنه که من در اون ماجرا کلی آدم متین و با شخصیت و ... بودم!!! و همه ی این آتیش ها از زیر سر یکی دیگه بلند می شه!!!

خلاصه این جوری ها... ۵ تام رو گفتم...

۵ تایی هم که باید دعوتشون کنم عبارتند از :

هر کسی که تو لینک های الان من هست و شب یلدا ننوشته... (فکر کنم فقط ۲ تا باشن!!!

 ۱-سیندخت ۲- ایمن )

+ از بر و بچ دانشگاه هم فقط کیهان و مجتبی رو می دونم که وبلاگ دارن...

روی هم همشون می شن ۴ نفر!!!‌

*پ.ن : الان کلی دپرس شدم که چرا من هیچ کس رو نمی شناسم!!!!

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٥ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin