...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

 هيچ کدوم از آدم ها اون چيزي رو که هستند نشون نمي دهند..چرا؟!!؟

مي دوني ازخيلي از اين  آدم ها حالم به هم مي خوره!!! چرا انقدر مردم عقده اي شدند؟!؟!

البته شايد  قبلا هم اين طوري بودند ولي من از اونجايي که بچه بودم ، نمي فهميدم. نمي دونم ....

همه چنان رفتار مي کنند و برات افه ميان انگار دختر يا پسر فلان شاه هستند...

مثلا تمام بچه هاي همکار هاي مامان و بابام چنان کلاسي مي ذارن که انگار چي هستن! يکي نيست بگه شغل مامان و بابات به تو چه ربطي داره!؟!؟ به جز اسمش به تو چيزي مي رسه!؟!؟!

 

البته منظورم اين نيست که شعور مردم بالا رفته يا با فرهنگ و اصيل شدند و ...

منظورم اينه که همه تو خالي هستند...پوچ ِ پوچ!!!! چند وقت پيش داشتم با يکي حرف مي زدم ، بهش مي گفتم هيشکي مثل ما نيست... و اون هم هی می پرسيد مگه ما چه جوري هستيم...!!!؟!!؟! و واقعا نمي تونستم جوابش رو بدم!! ولي فکر هم نمي کنم به اين پوچي باشيم...

 

مي دوني مشکل ما و امثال ما چيه؟!؟! ما بلد نيستيم کلاس بزاريم! به خدا مردم باور کنيد اگر من مي خواستم براتون کلاس بزارم ، خيلي چيز ها داشتم... خيلي چيز ها ! چيز هايي که تو خوابتون هم نمي تونيد ببينيد....و مي تونم به جرات بگم همشون واقعيت هم دارن...

 

ولي کلا  ما ها اين طوري تربيت نشديم...  اگر شده بوديم که الان ...!!!

 

مي دوني ،الان که دارم این پست رو می نویسم  از بعضي از آدم ها خيلي دلم پره... خيلي... طرف هيچي از خودش نداره اما چنان کلاسي مي زاره که بيا و ببين!!!!

حتي بعضي اوقات زورش مياد جوابت رو بده ! و چقدر من از اين کار متنفرم!!!! مي دوني در نظر من اين کار يعني چي!!!؟!؟ يعني اينکه تو حتي ارزش اين رو نداري که من بخوام به خودم زحمت بدم و انرژي مصرف کنم تا جواب تو رو بدم!!! و اين کار رو همون کسي مي کنه که تا ديروز وقتي گير افتاده بود ، هي ازت کمک می خواست و خواهش و التماس می کرد !!!!

 

واقعا دیگه دارم آتيش مي گيرم!!!آخه  چقدر آدم ها نفهم شدن!؟!!!!

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٥ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin