...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

از دست خودم گیج شدم. بعضی اوقات حتی کارهای خودم رو هم نمی فهمم دیگه. همه می گن خیلی واضحه همه چیز. پس چرا من به این راحتی نمی بینم؟ یعنی شاید هم میبینم و به روی خودم نمیارم. نمی دونم. پس چرا دارم پیش می رم هی؟ این چیزیه که من می خوام؟ نمی دونم. ترجیح می دم بهش فکر نکنم و بزارم جریان خودش ببره من رو.... 

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

آدمی هستم پر کلید. کلید آفیس و خونه و صندوق پست و اتاق لاندری و در گاراژ و کشو و قفسه و ماشین و دوچرخه و ساختمون بغلی و...

آدمی هستم با یه زندگی پر از قفل. قفل هایی که برای بعضی هاشون هیچ کلیدی ساخته نشده. 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

تا الان اکثراً آدم کمیت بودم. از همه چیز یه مقدار کم بلدم اما هیچ کدوم از کارام کیفیت خاصی ندارن. این موضوع شامل درس و کار و موسیقی و ''دختر بودن'' و همه و همه چی می شه. درس می خونم اما آدم متبحری نیستم تو کارم. ساز می زنم اما توی هیچ گروه موسیقی ای نیستم. انقدر حتی به اندازه ی کافی دخترونه نیستم و نه هیکل خوبی دارم و نه لباس خوب می پوشم و نه بلدم عشوه بیام و نه می تونم کسی مدل خودم پیدا کنم. خلاصه که این چند ماه آینده رو اسمش رو می زارم  ''پرورش عالیه''. این یعنی تا الان تا حدی پرورش پیدا کردم و اصول اولیه رو هم بلدم تا حدی اما باید ریز بشم رو تک تکشون. هدف نهایی چند سال آینده اینه که تا قبل از بیست و هفت سالگی به یه جایی برسم بالاخره. یا حداقل حس کنم استعداد هام به هدر نرفتن الکی. یکی دو ماهه رو چندتاشون دارم کار می کنم. لاغر شدن و به خودم رسیدن و اجتماعی تر بودن و قوی کردن برنامه نویسی و معلوماتم تو زیست شناسی. مهم نیست چقدر پیشرفت می کنم نهایتا. مهم اینه که حداقل تلاشم رو می کنم. 

نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin