...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

کی به کیه. زندگی رو باید کرد نهایتا. چه خوب و چه بد. 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

چه جوریه که همه ی آدم هایی که دور و بر من هستند یکی رو دارن و من هنوز که هنوز  ِ دارم می گردم؟ چه جوریه که آدم های خوب ِ مدل هم همدیگر رو پیدا نمی کنن؟ چه جوریه که همه دلشون رابطه می خواد اما حاضر نیستن تعهد بدن؟ چرا همه می خوان تو لحظه زندگی کنن؟ چرا دید آدم ها به زندگی انقدر با دید من فرق داره؟‌ چرا انقده خسته شدم از گشتن؟ ۲۵ سال سنی نیست که. پس چرا من فکر می کنم دیگه وقتشه؟

نوشته شده در دوشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin