...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

من هرچقدر هم که تنها باشم و تو هرچقدر هم که به معیار های من نزدیک باشی ، بازم حاضر نیستم رابطه ی تو رو با دوست دخترت به هم بزنم. من هرچی باشم پست فطرت نیستم، حتی اگر تو ازم بخوای. 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

من تحمل این همه استرس رو ندارم. الان حس نمی کنید اما یک ماه دیگه وقتی من رو له شده دیدین ، باورم می کنین. 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

یکسری آدم هم هستند که تو هیچ وقت نمی تونی بفهمی هدفشون از این همه دوستی با تو چیه. 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

شاید هم واقعا من دارم اشتباه می کنم اما تا الان تجربه بهم ثابت کرده که حس هام اکثرا اشتباه نمی کنن. 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

وقتی یه بار بولدوزر از روت رد شده باشه می فهمی له شدن یعنی چی... !

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

وقتی یه مدت طولانی هیچکس تو زندگیت نباشه تازه می فهمی این عاشق شدن ها نصف بیشترش به خاطر هورمون های کوفتیه. 

نوشته شده در یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

آدم ها که دست خودشون نیست. این دلشونه که یهو همین جوری نصفه شبی می گیره.

نوشته شده در شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

یکی بیاد این ملتی که فانتزی یونیکورن دارن رو برای من توجیه کنه ! 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

گاهی به خودم میام و حس می کنم بعضی از آدم ها رو کاملا فراموش کردم. دیگه بهشون فکر نمی کنم. اما کافیه توی لیست آهنگ های مورد علاقه ام بگردم تا ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

بعد عمری رفتم کانتکت های اسکایپ ام رو دارم چک می کنم. رسیدم به اسمش. مطمئن نیستم ماله خودشه یا نه. از اون موقع خیلی وقت گذشته. خیلی. می زنم کانتکت اینفورمیشن اش رو ببینم. شمارش اونجاست. لعنتی... بعد این همه سال هنوز هم شمارش رو حفظ بودم .

نوشته شده در دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

چایی بابونه ، وانیل و عسل .... 

نوشته شده در دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

من به آدم ها بیشتر از اونی که بهم اهمیت بدن اهمیت می دم و این بزرگترین اشتباه زندگیه منه. 

نوشته شده در دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

بعضی اوقات از خودم می ترسم. اینکه چقدر می تونم نقش بازی کنم . اینکه چقدر می تونم یه آدم دیگه باشم. 

نوشته شده در شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

خاطراتم دارن کم کم محو می شن. چهارشنبه  و بوی چایی هل و بستنی نسکافه اما ... 

 

نوشته شده در جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin