...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

فکر می کردن خوشحالم می کنن. داغونم کردن.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

می شه الان یکی بیاد من رو ناز کنه و هیچی نگه ؟ 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

موهام رو که ببافم یه گل صورتی می زارم روش . یه پیراهن می پوشم که یقه اش بازه و استخون های سر شونه ام دیده می شه. گوشواره های پروانه می ندازم و راه می افتم می رم توی علفزار. دستام رو باز می کنم و آسمون رو نگاه می کنم و راه می رم و راه می رم و راه می رم .... 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

گیر افتادم تو خودم.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

نازک شده ام . انقدر که با نوازش هم خراش پیدا می کنم.

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

مدام دور خودم می پیچم .حیف همه ی پیله ها پروانه نمی شن .

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

با این رمانتیسیبیلیتی ِ بالا چه کنم نصفه شبی ؟ 

نوشته شده در شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

اگه بشه فقط یه بار دیگه واسم ساز بزنی ...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

اگر مثل تو نیستم به این علت نیست که نمی تونم مثل تو باشم. نه ! خیلی ساده است . من نمی خوام مثل تو باشم.

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

بهم می گه مگه کمبود محبت داری؟ می خوام بگم آره. خیلی هم دارم. شدیدا و عمیقا.

نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

نوشته که مهم نیست. اگه راست می گین بیاین خود من رو لایک کنین! 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

باید برم توی اتاقم و تا خود صبح رو تخت بشینم و پاهام رو بغل کنم. خلاصه که امشب از اون شب هاست ... 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

امشب باید یه پست لوس بزارم. از اینایی که همه بیان زیرش بگن وبلاگ قشنگی داری به کلبه تنهایی ما هم سر بزن.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

این دور و بری های من هیچکدوم نمی فهمن بر من چی داره می گذره . البته حق هم دارن. چون منم چیزی بهشون نمی گم!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

این روز ها باید عاشقی کنم !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

دلم می خواد یکی بیاد تو زندگیم که بدونم حالا حالاها نمی ره...

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

نشستم رو به روش و تمام جزئیات زندگیم رو براش می گم. تمام نقاط ضعف هام ، تمام حس هام ، تمام شکست هام. و اون فقط لبخند می زنه. می ترسم. جلوش انقدر خودمم که حتی بهش می گم که دارم ازش می ترسم. بهش می گم که تا حالا انقدر لخت جلوی کسی نبودم. لبخند می زنه. می گه اینطوری بهتری ... 

نوشته شده در جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

انگار لیاقت دوست داشته شدن رو هم ندارم ...

نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

آدم ها نباید انقدر تنها باشند ... 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin