...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

خسته شده بود. انداختتش رو زمین و با پاهاش لهش کرد که خاموش بشه. 

خواستم بگم اون سیگار نبود. من بودم.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

ذره ذره اون نگات ...

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

چرا همه ی چیزای خوب باید زودی تموم بشن؟

نوشته شده در شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

یعنی اون موقع که در رو بستم بعد دیدم داری نگام می کنی... یعنی فقط همون لحظه.

نوشته شده در جمعه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

انقدر خیال بافی کردم که خیالم فر خورد !

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

"سیب آدم" بود که حوا رو وسوسه کرد...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

تمام می شوم و تمام نمی شوی...

نوشته شده در شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin