...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

امروز خیلی ترسیدم. از اینکه زندگیم اینهمه یهویی تموم بشه. از این که انقدر الکی بمیرم. از اینکه حرف هام تو دلم بمونه و هیچوقت نتونم به کسی بگمشون. از اینکه کسی کنارم نباشه اون آخر سر. از اینکه بعد مرگم همه تازه بفهمن چه همه متفاوت بودم با چیزی که ازم می دونستن. نمی دونم بقیه هم وقتی مرگ رو جلوی چشماشون می بینن همین طوریه؟ همین طوری مردن رو تو وجودشون حس می کنن؟ جون دادنشون رو می بینن با چشمای خودشون؟ انقدر اون لحظه ی آخر بی حس و کرخت و سبک ان ؟ آروم آروم همه چی سیاه می شه؟ 

 

 

 

× این رو بخونید. شاید یه روز برای شما هم پیش بیاد. www.cccgroup.info/neurosyn.asp

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

هر چی می گذره بیشتر می فهمم که تو زندگیم هیچ غلطی نکردم . هیچی ِ هیچی. اصلا یه وضعی ....!

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

دردماندگی.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

دلم فقط به همین یکی خوش بود که اینم رفت دنبال زندگیش.

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

موندم این دقیقا 3000 تا نظری که ملت تو این 5 سال دادن رو کجای دلم بزارم!

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

تو مود ـ درس خوندن نیستم امروز. دارم همه کار می کنم الا درس. از ورزش های مربوط به لاغر شدن بازو ها گرفته تا خرید فلان لوازم آرایش برای پیشگیری از جوش صورت و تحلیل اینکه چطوری همه ی آدم های زندگیم گذاشتنم و رفتن و غر زدن به خودم که چرا هیچکس توی این آفیس لعنتی من نیست که دو کلام باهاش حرف بزنم یا حداقل تکون بخوره ذوق کنم یا اینکه حتی نگران باشم زشته اگه الان یهو تا آرنج دستم رو بکنم تو دماغم.

رفتم قهوه ریختم واسه خودم و با یه سری بیسکوییت رژیمی با طرح یه گربه ی زشت نشستم جلوی مانیتور و با خودم فکر می کنم و خیال بافی می کنم و حرص می خورم و لب هام و می جوم. تلفن ام زنگ می خوره و برش می دارم. از این شرکت های تبلیغاتی ـ و صداش هم قطع و وصل می شه. قطع می کنم که شاید دوباره بگیره و درست شه صداش اما دیگه زنگ نمی زنه. 

خلاصه که امروز روز من نیست مثل اینکه.

نوشته شده در جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

عصبی ام. از تمام چیز ها و کس هایی که باید باشن و نیستن. از همه ی کارهایی که می خوام بکنم و نمی کنم. از همه ی حرف هایی که باید بزنم و نمی زنم. از همه ی چیزی که می خوام باشم اما نیستم. اولیش اینکه نمی خوام عصبی باشم!

نوشته شده در جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

همه ی کادوهای دنیا با یه کاغذ رنگی خوشگل ، بهترین کادوی دنیا می تونن باشن. اما فقط کافیه کاغذ کادو رو پاره کنی.

نوشته شده در شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

آدم ها برای رسیدن به چیزی که واقعا می خوان هر کاری می کنن. اگه حس می کنی کاری هست که می خوای انجام بدی اما وقت نمیشه ، بدون حتما واقعا از ته دل نمی خواستیش. این یه قانونه.

نوشته شده در جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

دلم به شدت تنگ شده.

واسه اون زمان هایی که همه چیز انقدر پیچیده نبود.

نوشته شده در جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

یکم بیشتر گاز بده !

نوشته شده در جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin