...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

آدمی که بخواد بره ، می ره. گریه نمی کنه. زجه نمی زنه. خودخوری نمی کنه ...اما واسه کی مهمه نخواستن اونی که مجبوره بره؟ 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

توی این شهر لعنتی یه خیابون هم نیست که باهاش اون تو خاطره داشته باشی... 

نوشته شده در جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

توی این بارون نم نم هم باید دستامون رو بکنیم تو جیبمون و تنها تنها قدم بزنیم... 

نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin