...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

یه وقت هایی باید خنگ باشی. باید خودت را به نفهمیدن بزنی. بگذاری تلاش کند برای گفتنش. وسطش هی مکث کند ، دوباره فکر کند ، سکوت کند.

باید بگذاری چشمانش را ببند. خاطره هایش را مرور کند. قلبش تند تند بزند. رنگ صورتش عوض شود . باید تو داستان را از زبان او بشنوی. با تاکید هایش ، ویرگول هایش ، علامت تعجب هایش...

باید بگذاری مزه ی خاطره ها را زیر زبانش حس کند. اصلا برود.  برود به گذشته ها ، خاطره ها ، خواب ها ...

 

گاهی اصلا تو باید خیلی خنگ باشی ...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

بعضی اوقات زندگی به طرز احمقانه ای خوب می شه...

نوشته شده در یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin