...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

یا من بچه بودم و حالیم نمی شده یا واقعا قدیما زندگی قشنگ تر بود...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

دیگه فرصتی نمونده ، واسه از تو حرف زدن ها...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

چشمام رو  که می بندم ، زندگی تموم میشه. میدونم تا صبح دیگه چیزی نمونده....

نوشته شده در شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

وقتی خودت با خودت نمی تونی خوش بگذرونی چطور انتظار داری یکی دیگه با تو بهش خوش بگذره؟

نوشته شده در شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin