...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

نه عقابم نه کبوتر اما چون به جان آیم در غربتِ خاک
بال جادویی شعر بال رویایی عشق
می رسانند به افلاک مرا
اوج میگیرم اوج میشوم دور از این مرحله دور
میروم سوی جهانی که در آن
همه موسیقی جان است و گل افشانی نور
همه گلبانگ سرور
تا کجاها برد آن موج طربناک مرا
نزده بال و پری بر لب آن بام بلند
یاد مرغان گرفتار قفس
میکشد باز سوی خاک مرا...

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin