...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

امسال هم مثل پارسال دوباره بازی شب یلدا اومده و سالار من و دعوت کرد!

راستش همتون میدونین دیگه.خیلی وقته که توی این وبلاگ حرفی از خودم نمی زنم... یعنی این طور سعی می کنم! بنا به یک سری دلایل که شاید فقط اونهایی که منو از نزدیک می شناسن بدونن.

برای همین به نظرم بهترین کار این اومد که دوباره لینک همون پست رو اینجا بزارم ... بالاخره اینطوری دیگه ...

http://nadal.persianblog.ir/1385_10_nadal_archive.html

نوشته شده در جمعه ۳٠ آذر ۱۳۸٦ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

هوا تاریک شده...روی تختم دراز کشیدم... خوابم نمی بره. مثل همیشه دارم آهنگ گوش میدم... آخرین سیگار روزم را هم می کشم. به حرف هاش فکر می کنم...  صدای آهنگ رو زیادتر می کنم  تا صدای اون رو که چند وقتیه توی سرم می پیچه نشنوم... سعی می کنم فقط به آهنگ فکر کنم ...  یک لحظه هیچ کدوم از نوازنده ها ساز نمی زنند... فقط خواننده داره می خونه... حسم اینه که اوج آهنگه...

Later in the evening ,as you lie awake in bed

With the echoes of the amplifiers ringing in your head

You smoke the day's last cigarette, remembering what he said

...

نوشته شده در جمعه ٢۳ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

ببین... من هر چی فکر می کنم میبینم به عنوان یک  آدم حق دارم به قضایا اون طوری که دلم می خواد نگاه کنم... اون طوری که دلم می خواد نسبت به آدم های دور و برم فکر کنم و ....

تو هیچ وقت نمی تونی احساسات من رو درک کنی... چون من نیستی!

ببین... من حق دارم احساساتم رو واسه خودم نگه دارم... من حق دارم در مورد اون چیز هایی که نمی خوام حرفی نزنم... من حق دارم از کسی بدم بیاد یا خوشم بیاد ... من حق دارم تحت خیلی شرایط هیچی به روی خودم نیارم... (حتی اگه درست هم نباشه) .

پس خواهشا انقدر اصرار نکن که از حق هام بگذرم... چون این کار رو نمی کنم!

نوشته شده در شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط لادن نظرات () |

پ.ن ۱ : من جدا ترجیح می دم آدمی عادی باشم تا اینکه بخوام شبیه روشنفکران باشم!!!!!

نوشته شده در دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin