...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

منتظر روزیم که بهم بگن تمام این زندگی فقط یک خواب طولانی بوده و بس...!!!!!!

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

دلم می خواد یک جوری خیلی از خاطره های این ۱۸ سال زندگی رو پاک کنم... یک سری هاشون رو پر رنگ تر کنم ... دور یک سری چیز ها خط مشکی یا قرمز کلفتی بکشم تا بعدا بیشتر بهشون توجه کنم...یک سریشون رو هم دست نزنم تا در کنار بقیه ببینم چه طوری دیده می شن ... میدونی دلم می خواد اگر دوباره روزی به دنیا اومدم هیچ کدوم از این اشتباه هایی که تا الان کردم رو تکرار نکنم....

********************************************************************

پ.ن ۱ : اگه دوباره به دنیا بیام با نصف بیشتر آدم هایی که می شناسم دوست نمی شم!

پ.ن ۲ : امشب تولدم بود... نه خوشحالم و نه ناراحت! امروز اصلا روز خاصی واسم نبود... یک جورایی عین بقیه ی ۳۶۵ روز سال...  هر چی باشه آدم یک شبه بزرگ نمی شه! منم نمی شم... تو هم نمی شی...

پ.ن ۳ : هفته ی دیگه هم تولد وبلاگمه... ۱ ساله می شه! خدا می دونه چقده دوستش دارم!!!!

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٦ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

خودش هم نمی دونست چی کار داره می کنه...

فقط داشت روز ها رو می گذروند که گذشته باشن...

چند وقت بود که حس می کرد از این دنیا هیچی نمی خواد...

یک جورایی حس می کرد مال این دنیا نیست...

مال دنیای دیگه ای هم نبود...

مال هیچ کجا نبود...

رها  بود  از همه جا...

...

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

دیدی بعضی وقتها یکی رو دوست داری. ولی حس میکنی که نباید دوسش داشته باشی. حالا به هر دلیلی که باشه. الان دقیقا من این حس رو دارم!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آبان ۱۳۸٦ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin