...خیال

! مي خواستم بی خیال زندگی کنم،خیالت نگذاشت

 

۱۳۶۷...
۱۳۸۷...
۱۴۰۷...
۱۴۲۷...
-

//*********************************************************************//

چقدر زود و الکی بزرگ می شیم...

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٤ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |

من به عنوان یک آدمی که داره از بیرون به این قضیه نگاه می کنه جدا فکر می کنم بیشتر مشکل از تو بود تا اون! گوش کن یک دقیقه... گفتم بیشتر... یعنی اون هم اشتباهاتی کرد... یادته که؟!!؟  اما خب ، اشتباهات تو بیشتر بود.  یادته بهت چی گفته بودم؟ الان از اون موقع 1 سال می گذره...  چرا همون موقع به حرفم گوش ندادی؟ من که می دونستم چنین روزی می رسه... بهت هم گفته بودم ! نگفته بودم؟ حالا می خوای چی کار کنی؟ هیچی؟ یعنی چی هیچی؟ راستش... اگر نظر من رو می خوای ولش کن... بزار همه چیز همین جا تموم بشه... الکی کشش نده. فراموش کن همه چیز رو... انگار از اول چنین کسی رو ندیدی ... تمامش رو سعی کن فراموش کنی... دیگه بهش فکر نکن! می دونم سخته... اما ممکنه...  قبل از اون هم زندگی می کردی... مگه نه؟ باور کن اگر بخوای می تونی... فقط باید بخوای....

نوشته شده در جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط لادن نظرات () |


Design By : Night Skin